گفتي که دگر در تو چنان حوصله اي نيست
گفتم که مرا دوست نداري گلهاي نيست
رفتي و خدا پشت و پناهت به سلامت
بگذار بسوزد دل من مسئلهاي نيست
شکست عهد من و گفت هر چه بود گذشت
به گريه گفتمش آري و چه زود گذشت
بهار بود و تو بودي و عشق بود و اميد
بهار رفت و تو رفتي و هر چه بود گذشت
دلم در حلقه غمها نشسته
زبانم بسته و سازم شکسته
وجودم پر ز شعر عاشقانه ست
تو را مي خواهم و اينها بهانه ست
آسمان وقف نگاهت گل من
مانده ام چشم براهت گل من
هر کجا هستي و باشي گويم
که خدا پشت و پناهت گل من
همدم گل گشته ام همبستر خاکم مکن
قطره قطره مي چکم از چشم خود پاکم مکن ...
ترک ما کردي برو هم صحبت اغيار باش
با ما چون نيستي باهرکه خواهي يار باش
اگر درياي دل آبيست تويي فانوس زيبايش
اگر آيئنه يک دنياست تويي مفهوم و معنايش
تو يعني دسته اي گل را از آن سوي افق چيدن
تو يعني پاکي باران تو يعني لذت ديدن
تو يعني يک شقايق را به يک پروانه بخشيدن
تو يعني از سحر تا شب به زيبايي درخشيدن
تو يعني يک کبوتر را زتنهايي رها کردن
خداي آسمان ها را به آرامي صدا کردن
تو يعني روح باران را متين و ساده بوسيدن
و يا در پاسخ يک لطف به روي غنچه خنديدن
اگر چه دوري از اينجا تو يعني اوج زيبايي
کنارم هستي و هر شب به خوابم باز مي آيي
اگر هرگز نمي خوابند دو چشم سرخ و نمناکم
اگر در فکر چشمانت شکسته قلب غمناکم
ولي يادم نخواهد رفت که ياد تو هنوز اينجاست
ميان سايه روشن ها دل شيداي من تنهاست
نبايد زود مي رفتي و از دل کوچ مي کردي
افق ها منتظر ماندن که از اين راه برگردي
اگر يک آسمان دل را به قسط عشق بردارم
ميان عشق و زيبايي تورا من دوست مي دارم
نوشته شده در شنبه ششم مهر 1387 توسط مریم | لينك ثابت
|